بهار گفت به نجوا
که برگ سبز و شکوفاست
خزان به خشم درآمد
که زرد و خشک و غم افزاست
به خنده گفت زمستان
که برگ چیست؟
سبز و زرد کجاست؟
در این جدال کسی
پاسخ از درخت نخواست
در این جدال کسی
پاسخ از درخت نخواست

از سه راه آذري گذر
از حدود سروري گذر
از پياز و جعفري گذر
از شراب خانگي گذر
از سه راه آذري گذر
ز كار و بار و يار و دل بر گذر
ز كار و بار و يار و دل بر گذر
دود سيگار را بگير به عرش رو
فرش زير پاي را فروش
ز سر ز همسر گذر
ز مادر گذر
ز ما ز ما ز ما در گذر
دود سيگار را ببين برو بمير
زير پاي را ببين
ز جان گذر
زجان ز خانمان گذر
عر بزن
كوله ي سفالي ات بر در بزن
گشوده شد چو در
ز در گذر
ز كار و بار و يار و حال و فال و دل بر گذر
ز كار و بار و يار و حال و فال و دل بر گذر
جسم خود سه راه آذري ببر برون نيا
شمال شهر را بكش
بكش به دشت آمپول و ساقيان و درگذر
ز سر ز همسر ز مادر گذر
تيغ و رگز جمجه تپانچه بگذران
بر آزردگي خود كمانچه بگذران
ز جان گذر زجان ز خانمان ز جان ز جان ز خانمان گذر
ببين چگونه جان مشوش است عدد بده
ببين شهيد شد برادرت عدد بده
ببين كه نيستي عدد
نود بده
ز صد گذر
دلت به انتظار چشمهاست عدد بده
دلت به انتظار چشمهاست
نرو به زير كار و بار دلبران گران
نرو نرو نرو به زير كار و بار دلبران گران
خزان شدي و سست و زرد
از كران تا كران
دلت چه شد
دلت چه شد
به باد رفت
تمام ايده ها و آرزو ز ياد رفت
چست و چابكي چنين كه خشم در دهي
زجان گذر
زجان ز خانمان گذر
برو ونك به گوشه اي نشين و ساز زن
برو چنان به زير آواز زن
دد بشو
بشو تهمتن و ز هفت خان گذر
دد بشو
دد بشو
دد بشو بشو تهمتن و ز هفت خان گذر
تيغ و رگز جمجه تپانچه بگذران
بر آزردگي خود كمانچه بگذران
ببين ديازپام ده خورانده اند خلق را
ببين چگونه بشكنند جاي شيشه طلق را
ببين چگونه پول مي دهيم نفت و آب و برق را
ببين احاطه كرده است عدد فكر خلق را
مچاله شو به جوي آب شو روان عدد بده
زباله شو به گوشه اي غمين هزار ساله شو عدد بده
اين قرار عاشقانه را عدد بده
شور حال عارفانه را عدد بده
رو جهان بي كرانه را سند بزن
روي رود
روي رود
روي رود
روي رود تشنگي سد بزن
چه مانده است در برت فقط نداي ماندولين
چه مانده است در كفت فقط سرنگ انسولين
آي مرد سامري خفن شدي
در سه راه آذري كفن شدي
عين ما ... بي كسي ز پيچ و تاب اين زمانه چون چلانده اند تو رسان شدي
عدد بده

دلم به وسعت دلتنگی داریوش کبیر که ملت او ما شده ایم گرفته است، دلم گرفته است از این همه دروغ از این همه سیاست کثیف دوست داشتنی.
اعداد هم از نگاه معصوم فقیران خجالت می کشند که این چنین رنگین با قد و قواره هایی بالا بلند در لیست های آماری صد رنگ دروغ مایه نشسته اند.
تا سر خودمان را به باد نداده ایم سکوت اختیار کنیم بار دگر.
فقط یکی به ما بگوید بالاخره سکوت علامت رضایت است یا جواب ابلهان خاموشیست؟
به راستی به کدامین ساز باید رقصید؟

نوروز با تمام زیبایی های خود از راه رسید و باز هم عطر خوش بهار در کوچه ها و خیابان ها به پرواز درآمد و دل ها و خانه های مردم همۀ کوچه پس کوچه های شهرهای ایران پر از تازگی و سرور شد.
خاک روبه های روی هم انباشته شدۀ خانه های مردم از بین رفت و در و دیوار ها مثل روز اولشان برق افتاد، ردی از غبار بر روی شیشه ها وجود نداشت و همه جای خانه های با صفای مردم همیشه خون گرم ایران بوی تازگی می داد.
تعطیلات عید از راه رسیده بود و خانواده ها می توانستند با خیالی آسوده و با اندک پولی که در طول سال پس انداز کرده بودند بار و بنه یک سفر خوب و به یاد ماندنی را ببندند و پرواز کنند به جایی که سرود است و سرور.
ما هم مثل همه این آدم ها، بنه ای جمع کردیم و راهی سفر شدیم.
از کهن دیار هگمتانه به راه افتادیم و مثل "مارکوپولوی" داستان های قدیمی سفرمان را






ادامه مطلب
با همه خوبی ها و بدی ها، هرچه بود برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگی دیگر از درخت زمان به زمین افتاد، سالی دیگر گذشت و سالی نو خود را نمایان کرد.
دوست ندارم مثل همه از خدا درخواست کنم که توی زندگی هیچ غمی وجود نداشته باشد، چرا که شادی ها در کنار غمهاست که معنا پیدا می کنند و زیبا می شوند.
تنها از خدا می خواهم قدرت درک حضورش را در تک تک لحظه های زندگی به همه مخلوقاتش عطا کند، و آن وقت است که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نخواهد داشت.
سال نو با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن در انتظار ماست بهتر است از فرصت ها قبل از اینکه از دست بروند و افسوس آنها را بخوریم، به خوبی استفاده کنیم.
بنگر، بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر است رستاخیز انسان در این عصر آهن و اینترنت.
ای کاش هر روزمان نوروز باشد تا نو شویم خودمان، اندیشه هایمان و عشقمان به همه زیبایی ها.
سال نو، از آغوش مطهر خداوند فرا می رسد و قلب من نیایش می کند که:
خدایا! مرا متبرک کن تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر می دارم با تحسین و حیرت زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم به برادران و خواهرانم یاری برسانم تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند و هر روز نیایش کنم:در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
مثل لحظه ای که باغ,
در ترنم ترانه ها غرق در شکوفه می شود
روزگارتان بهـار
لحظه هایتان پر از شکوفـه باد.
روز جمعه انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی برگزار می شود و بعد از آن دیگر خبری از تراکت ها و پلاکارت های پخش شده در پیاده روها و خیابان ها نیست، بنرهای تبلیغاتی از سطح شهر جمع آوری می شوند، بازار کانون های تبلیغاتی کساد می شود و cd فروشان و فیلم سازان کرکره های مغازه های خود را پایین می آورند.
ستادهای تبلیغاتی از رونق می افتند و بحث و جدل های هواداران و کاندیداها نیز دیگر به گوش نخواهد رسید چرا که انتخابات برگزار می شود و همه فقط منتظر اعلام نتایج هستند.
با تمام این تفاصیل با طلوع خورشید روز بعد باز هم کانون های تبلیغاتی کار خورد را شروع می کنند و فیلم سازان خیالات مردم را فیلم می کنند و خلاصه هر کسی به کسب و کار خود مشغول می شود با این تفاوت که سوژه کارشان انتخاباتی نیست.
اما کسانی هستند که حتی بعد از برگزاری انتخابات و اعلام نتایج باز هم چشم به راه مردانی با کفش های واکس زده و کت و شلوارهای اتو کشیده که رانندگی با ماشین های مدل بالا را هم خوب بلدند می مانند و از آنجا که دل صاف و ساده ای دارند به خود می گویند: حرف های آن ها که ربطی به انتخابات نداشت. خودشان گفتند: ما عاشق خدمت به مردم هستیم، خودشان گفتند: محرومان جامعه با ایمان ترین بندگان خدا هستند، خودشان گفتند: شما را دوست داریم و شما را فراموش نخواهیم کرد.


به خانه های خشتی و گلی خود خیره می شوند، جاجیم های پاره خود را نظاره می کنند، لباس های دست چندمی خود را جمع می کنند و با دلی امیدوارتر از قبل می گویند: آری آن ها خواهند آمد.
اما آیا آن مردان با کفش های چرمی بعد از انتخابات باز هم به یاد زنان و مردان و کودکان بدون کفش خواهند افتاد؟ اگر به مجلس بروند برای آنها چه خواهند کرد؟ اگر به مجلس نروند چه طور؟ نکند همه این قول ها و وعده ها فقط برای نماینده شدن بوده است. آیا مردان با کت و شلوار اتو کشیده اگر به مجلس هم نروند حداقل سالی یکی دو بار میهمان سفره های خالی مردمان رنج کشیده خواهند شد؟ تا شاید گوشه ای از غم و غصه ی آن ها را به دوش اشک بگیرند و با خود به بیرون از خانه های آن ها که اگر چه رونق در آن نیست ولی مملو از صفا است بیاورند؟
آری مسئله بودن یا نبودن در مجلس نیست. مسئله با مردم بودن و برای آن ها کار کردن است حال چه فرقی می کند نماینده مجلس باشی یا نباشی!؟

مخترع بیش از 28 عنوان اختراع کشوری و منطقه ای و همچنین صاحب2 عنوان اختراع بین المللی با پایان رساندن آخرین اختراع خود همچنان در پی بهره مندی از حمایت مسئولان و دستگاه های مرتبط بوده و تاکنون به هیچ نتیجه ای نرسیده است و این در حالی است که طی چند سال گذشته بارها از سوی دولت و مراکز آموزشی – تحقیقاتی کشورهای هلند، آلمان و آمریکا به صورت ویژه از وی دعوت به همکاری و ادامه تحصیل در آن کشورها با برخورداری از امکانات رفاهی و تحصیلی مناسب به عمل آمده است.
مجتبی اسماعیلی جوان
ادامه مطلب
حسن افشاری :با حضور تیم لیگ برتری پاس در همدان و حضور قوی این تیم در لیگ برتر ،بیشتر از گذشته توجه مردم ورزش دوست همدان به ورزش حرفه ای جلب شده و تب و تاب حضور در رقابت های ملی ،تمام استان را فرا گرفت تا جایی که در هر میزبانی این تیم در چهارچوب لیگ برتر بیش از هزار نفر با حضور در استادیوم قدس حمایت خود را از تیم سبزپوش به اثبات می رسانند.
ادامه مطلب

افزايش قابل توجه شمار روزنامهنگاران در سه سال اخير در خراسان شمالي به دليل افزايش شمار وسايل ارتباط جمعي در استان، افزايش شمار پيامهاي مطبوعاتي را موجب شده كه غفلت از آموزش منابع انساني در چنين شرايطي هميشه با خطر كاهش كيفيت محتوي پيام همراه است.
در شرايط غلفت از آموزش منابع انساني براي افزايش شمار پيامهاي مطبوعاتي شامل اخبار و گزارش، اگر عامل "سرعت" در كار برخي از وسايل ارتباط جمعي را نيز در نظر بگيريم كاهش "دقت" و افزايش اشتباه در محتوي پيامها يكي از پيامدهاي ناگوار افزايش شمار پيام است.
روزنامهنگاري در علوم امروزي
ادامه مطلب
بعد از فروكش كردن همه جار و جنجالهايي كه از انتقال تيم پايتخت نشين پاس به همدان به وجود آمد و نهايتاً قطعي شدن انتقال اين تيم به كهن شهر هگمتانه، موضعگيريهاي شديدي از سوي برخي رسانه ها و مطبوعات ورزشي نسبت به اين موضوع و واگذاري اين تيم به مردم همدان آغاز شد تا جايي كه در آن زمان تيتر اول اكثر مطبوعات ورزشي سراسري انتقاد شديد از اين حركت بود.
اين موضعگيريهاي بعضاً
ادامه مطلب
زمان به كندي مي گذشت. در سالن مخصوص اعدام 3 متهم در حالي كه دستهايشان با دستبند به دست هاي ماموران همراه گره خورده بود روي صندلي به انتظار نشسته بودند. همكاران عكاس و خبرنگار هر لحظه به لحظه از صحنه عكس تهيه مي كردند. خانواده هاي مقتولين در حالي كه عكس هاي پيكرهاي بي جان عزيزانشان را در دست داشتند آنها را در مقابل دوربين عكاسي خبرنگاران به نمايش مي گذاشتند.
صداي پاي مرگ
ادامه مطلب

قاتل دختر جواني كه در يك مركز پرورش شتر مرغ در منطقه اشتهارد كرج مشغول به كار بوده و 25 روز پيش به طرز وحشيانه اي با 28 ضربه چاقو به قتل رسيده بود در همدان دستگير شد.
عصر شنبه ۳۱ شهريور سال جاري مردى هراسان با مركز فوريت هاى پليسى اشتهارد تماس گرفت و از قتل دختر جوانى در يك مركز پرورش شترمرغ خبر داد.
بلافاصله پس از اين تماس،
ادامه مطلب

باباطاهر همدانى معروف به باباطاهر عريان از معروفترين عرفا و شاعران ايرانى قرن چهارم و پنجم هجرى است. اين شاعر بزرگ در شهر همدان به دنيا آمده است ولىاطلاعات زيادى از زندگى وى در دست نيست به گونهاى كه برخى از روايات تاريخى وى را معاصر با سلسله "آل بويه" و همزمان با "شيخ الرئيس ابن سينا" و بعضى ديگر ازمورخين، باباطاهر را معاصر با "طغرل سلجوقى" و حتى هم عصر با "خواجه نصير الدينطوسى" دانستهاند.
يکی از قديمی ترين
ادامه مطلب
حسن افشار"

دختر جواني كه به اتهام رابطه مشكوك با حميد-چ 30 ساله از سوي ماموران مركز اجرايي امربه معروف و نهي از منكر همدان دستگير شده بود خود را در راهروي اين ستاد اجرايي به دار كشيد.
با اطلاع كارآگاهان اداره جنايي آگاهي همدان از وقوع يك فقره مرگ مشكوك در ستاد اجرايي امر به معروف و نهي از منكر واقع در بلوار جانبازان اين شهرستان، بلافاصله نيروي هاي ويژه بر سر صحنه حادثه حاضر شدند.
در تحقيقات اوليه
ادامه مطلب

سلام برادر شهیدم! نامت چه بود؟ یادم رفته است.
سلام مرا هم به حضرت روح الله برسان! برادر شهید من، خدا هنوز زنده است؟
نکند
ادامه مطلب

پيشينه
نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را
ادامه مطلب

مهربانم! مرا چه می شود. شوقی است در اندرون دلم که مرا به سوی تو میخواند. مرغ دلم را هوای پریدن در سر است. طاقت آن ندارد که لحظه ای را بی یاد حضرت دوست سر کند. بی قرار
ادامه مطلب

دوران پر جوش و خروش درس و مدرسه بخصوص سال های مقطع دبستان و راهنمایی را به خوبی یادم هست، آن دورانی که همه فکر و ذکر بچه های 8 -9 ساله و 10 – 12 ساله شیطنت های کودکی و سر و کله زدن با درس های املاء و انشاء است.
با آغاز هر سال
ادامه مطلب

هر مسافر، توریست، گردشگر یا همدانی ای که از 35 سال پیش تا کنون گذرش به آرامگاه ابن سینا افتاده است، "محمد مهدی سماوات" پنجاه و چند ساله را با دروبینی که به گردن آویخته، چند عدد مجسمه سفالی ابن سینا و یک کیف پر از فیلم دوربین و نگاتیوهای ظاهر شده در ابتدای پله های آرامگاه با شکوه ابن سینای همدانی می بیند.
وی که موهایش را
ادامه مطلب
