اين ديدار تأثير شگرفى بر طغرل برجاى می گذارد که شرح آن در كتاب راحهالصدور راوندى چنین آمده است: شنيدم كه چون سلطان "طغرل بگ" به همدان آمد از اولياء سه پير بودند: "باباطاهر" ، "بابا جعفر" و "شيخ همشاء"، که در كوهكى بر همدان که آن را خضر خوانند ايستاده بودند. نظر سلطان برايشان آمد "كوكبه" لشكر بداشت و پياده شد و با وزير "ابونصر الكندرى" پيش ايشان آمد، باباطاهر پارهاى شيفته گونه بود او را گفت: اى ترك با خلق خدا چهخواهى كرد؟ سلطان گفت: آنچه تو فرمايى بابا گفت : آن كن كه خدا مى فرمايد: ان اللهيأمر بالعدل والاحسان. سلطان بگريست و گفت : چنين كنم. بابا دستش بگرفت و گفت: پذيرفتى؟ سلطان گفت آرى.)

مرحوم "دکتر عبدالحسين زرینکوب" ضمن اشاره به اين روايت راوندی چنين می گويد: اين بابای شيفته گونه که در وجود اين فاتح ناتراش صحراها چنين تاثيری کرد بدون شک همان صوفی و عارف نام آوريست که هنوز در همدان مقبره او مزار خاص و عام است و وجود او در چنان هاله ای از قدس و کرامات مستور است که شناخت حقيقت حالش برای مورخ دشواری بسيار دارد. در واقع روايات راجع به او به قدری افسانه آميز است که وی را از يکسو با "آل بويه" و"ابن سينا" معاصر جلوه می دهد و از سوی ديگر شاهد قتل "عين القضات" و حتی هم عصر "خواجه نصير طوسی" می سازد.
"دکتر زرینکوب" در قسمتی دیگر می افزاید که: در هر حال چون قديمی ترين مآخذی که درباب وی هست حاکی از آنست که در هنگام ورود طغرل به همدان هنوز زنده بوده است. سال 410 را که بعضی مآخذ متاخر در باب تاريخ وفاتش ذکر کرده اند قابل قبول نمی توان يافت اما ملاقات طغرل به قول کسانی که وی را معاصر ديالمه دانسته اند البته منافات ندارد. از روايات ديگر آنچه وی را با عين القضات و خواجه نصير هم عصر می کند نيز نه با يکديگر می سازد نه با اين روايت راوندی. معهذا ممکن است از اين اقوال استنباط شود که بابا طاهر همدانی متعدد بوده و يا آنکه شايد اين پيوند با نام عين القضات وخواجه نصير اشارتی باشد به وجود يک رابطه نامرئی بين وجود باباطاهر از يکسو و تعاليم عين القضات و بعضی فرقه های شيعه از سوی ديگر.
منبعی قدیمی تر از کتاب "راحه الصدور" که اشاره ای به زندگی باباطاهر و مزار او در همدان دارد نامه های عين القضات همدانی است که بین سال های 520 و525 نوشته شده است. در اين نامه ها از وی در کنار دو تن ديگر از عارفان بزرگ همدان، "شيخ بَرَکه" و "شيخ فَتحه" ياد شده و به احتمال قريب به يقين منظور همان باباطاهر همدانی عارف است.
درباره زندگی و کرامات باباطاهر نيز افسانه های فراوانی وجود دارد از جمله آنکه حکايت کرده اند روزی باباطاهر از طلاب مدرسه ای در همدان خواست که شيوه علم آموزی را به او تعليم دهند. طلاب بر سبيل مزاح گفتند که بايد در زمستان شبی را در آب سرد حوض بگذراند. باباطاهر اندرز ايشان را بکار بست و صبح روز بعد خود را صاحب معرفت يافت.
يک داستان عاشقانه هم با بی بی فاطمه نام که قبرش در کنار آرامگاه باباطاهر وجود دارد در بین مردم رایج است که می تواند به احوال خارق العاده و کرامات آميز پير همدان تا حدی رنگ محسوس ببخشيد.

بابا طاهر عريان از سخن گويان صاحبدل و دردمند و عارفى شوريده حال بوده كه اين شوريده حالى از اشعار و نغمه هايى كه سروده و مملو از سوز و گداز درونىاوست نمایان است.
سری دارم که سامانش نمی بو
غمی دارم که پایانش نمی بو
اگر باور نداری سوی مو آی
بوی دردی که درمانش نمی بو
از شاهكارهاى وى مجموعه كلمات قصار وی به زبان عربى است كه عقايد تصوف را در عالم معرفت و ذكر و عبادت و وجود محبت را در جملات كوتاه و مؤثرى بيان مىكند. شهرت اصلى بابا طاهر بواسطه دوبيتى هاى زيبا و عارفانه اوست كه نشان از پيراستگى شيخ و بى اعتنايى او به ماديات دارد.
زدست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

از خصوصیات رباعيات باباطاهر این است که به زبان محلى لرى سروده شده که در كتب قديم ادبى به اين گونه رباعيات "فهلويات" (اشعار به لغت پهلوى) نام دادهاند.
در رباعيات بابا طاهر، شاعر از پريشانى و تنهايى و ناچيزى خود و درد هجران ناليده و با اشاره به وحدت جهان و دور افتادگى از علم نهان، خصوصیات معنوى درون خود را فریاد می زند. باباطاهر در طول زندگى خود در انزوا و عزلت زیسته است و همين گمنامى و گوشه گيرى سبب گردیده كه اطلاعات زيادى از تاريخ تولد و وفات وى در دست نباشد اما به استناد اسناد تاریخی موجود، به طور یقین تاريخ وفات باباطاهر در اواسط قرن پنجم هجرى قمرى و در شهر همدان بوده است. از آثار به جا مانده بابای سوته دلان ترانهها یا دو بیتیهای بابا طاهر در بحر هزج مسدس محذوف و به لری سروده شدهاست و دو قطعه و چند غزل با گویش لری، مجموعه کلمات قصار به زبان عربی و کتاب سرانجام از آثار دیگر وی است.
اشعار او سرشار از معانی دل انگیز می باشد و کتاب "سرانجام" وی شامل دو بخش عقاید عرفا و صوفی و الفتوحات الربانی فی الاشارات الهمدانی است.
از خاندان, تحصیلات و زندگی باباطاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست اما در یکی از دو بیتیهای مشهورش سال تولد خود را به حروف ابجد بیان کرده که پس از محاسبه توسط "میرزا مهدی خان کوکب" در عهد قاجار به سال ۳۲۶ هجری رسیده که پس از ۸۵ سال زندگی سراسر عشق و شور وفات یافتهاست.
در شهر خرم آباد بنایی به نام بقعه باباطاهر وجود دارد که به اعتقاد برخی زادگاه این عارف و سالک نامدار ایران زمین است.

آرامگاه وی در شمال شهر همدان در میدان بزرگی به نام وی قرار دارد بنای مقبره بابا طاهر که در ادوار گذشته چندین بار بازسازی شده، در قرن ششم هجری برجی آجری و هشت ضلعی بودهاست که در دوران حکومت رضاخان پهلوی نیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود. در جریان این بازسازی لوح کاشی فیروزهای رنگی مربوط به سده هفتم هجری بدست آمد که دارای کتیبهای به خط کوفی برجسته و آیاتی از قرآن کریم است و هم اکنون در موزه ایران باستان نگهداری میشود.
احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقت همدان و توسط مهندس محسن فروغی انجام گرفته است که طی شمار ۱۷۸۰ مورخه ۲۱/۲/۱۳۷۶ به ثبت آثار تاریخی و ملی ایران رسیدهاست
برخی از بزرگان و ادیبانی که در جوار مزار بابا طاهر آرمیدهاند عبارتاند از : محمد ابن عبدالعزیز از ادبای قرن سوم هجری ابولفتح اسعد از فقهای قرن ششم جای میرزا علی نقی کوثر از دانشمندان سده سیزدهم و مفتون همدانی از شعرای قرن چهاردهم (متولد ۱۲۶۸ در همدان متوفی به سال ۱۳۳۰ و صاحب دیوان شعر و انسان کامل).
حضور سراسر معرفت و عرفان شاعر، عارف و سالکی همچون باباطاهر عریان در کنار دیگر بزرگان آسمان ادب ، هنر، معرفت، علم و دانش کهن شهر همدان همچون عین القضات همدانی، شیخ الرییس ابن سینا، میرزاده عشقی و ده ها تن دیگر از افتخارات این دیار، همدان را به یکی از محدود مناطق قطب علم و عرفان و هنر ایران و جهان تبدیل کرده است و در این میان زیبایی منحصر به فرد آرامگاه و یادمان های این بزرگان و معماری شگفت انگیز مقبره آنها تلفیقی از ذوق، سلیقه و هنر ایرانی است که اگر یکبار سعادت دیدار آن نصیب هر مشتاقی شود دیداری هر ساله را به دنبال خواهد داشت.
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم
به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا ته وینم


