روز جمعه انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی برگزار می شود و بعد از آن دیگر خبری از تراکت ها و پلاکارت های پخش شده در پیاده روها و خیابان ها نیست، بنرهای تبلیغاتی از سطح شهر جمع آوری می شوند، بازار کانون های تبلیغاتی کساد می شود و cd فروشان و فیلم سازان کرکره های مغازه های خود را پایین می آورند.
ستادهای تبلیغاتی از رونق می افتند و بحث و جدل های هواداران و کاندیداها نیز دیگر به گوش نخواهد رسید چرا که انتخابات برگزار می شود و همه فقط منتظر اعلام نتایج هستند.
با تمام این تفاصیل با طلوع خورشید روز بعد باز هم کانون های تبلیغاتی کار خورد را شروع می کنند و فیلم سازان خیالات مردم را فیلم می کنند و خلاصه هر کسی به کسب و کار خود مشغول می شود با این تفاوت که سوژه کارشان انتخاباتی نیست.
اما کسانی هستند که حتی بعد از برگزاری انتخابات و اعلام نتایج باز هم چشم به راه مردانی با کفش های واکس زده و کت و شلوارهای اتو کشیده که رانندگی با ماشین های مدل بالا را هم خوب بلدند می مانند و از آنجا که دل صاف و ساده ای دارند به خود می گویند: حرف های آن ها که ربطی به انتخابات نداشت. خودشان گفتند: ما عاشق خدمت به مردم هستیم، خودشان گفتند: محرومان جامعه با ایمان ترین بندگان خدا هستند، خودشان گفتند: شما را دوست داریم و شما را فراموش نخواهیم کرد.


به خانه های خشتی و گلی خود خیره می شوند، جاجیم های پاره خود را نظاره می کنند، لباس های دست چندمی خود را جمع می کنند و با دلی امیدوارتر از قبل می گویند: آری آن ها خواهند آمد.
اما آیا آن مردان با کفش های چرمی بعد از انتخابات باز هم به یاد زنان و مردان و کودکان بدون کفش خواهند افتاد؟ اگر به مجلس بروند برای آنها چه خواهند کرد؟ اگر به مجلس نروند چه طور؟ نکند همه این قول ها و وعده ها فقط برای نماینده شدن بوده است. آیا مردان با کت و شلوار اتو کشیده اگر به مجلس هم نروند حداقل سالی یکی دو بار میهمان سفره های خالی مردمان رنج کشیده خواهند شد؟ تا شاید گوشه ای از غم و غصه ی آن ها را به دوش اشک بگیرند و با خود به بیرون از خانه های آن ها که اگر چه رونق در آن نیست ولی مملو از صفا است بیاورند؟
آری مسئله بودن یا نبودن در مجلس نیست. مسئله با مردم بودن و برای آن ها کار کردن است حال چه فرقی می کند نماینده مجلس باشی یا نباشی!؟

