
از سه راه آذري گذر
از حدود سروري گذر
از پياز و جعفري گذر
از شراب خانگي گذر
از سه راه آذري گذر
ز كار و بار و يار و دل بر گذر
ز كار و بار و يار و دل بر گذر
دود سيگار را بگير به عرش رو
فرش زير پاي را فروش
ز سر ز همسر گذر
ز مادر گذر
ز ما ز ما ز ما در گذر
دود سيگار را ببين برو بمير
زير پاي را ببين
ز جان گذر
زجان ز خانمان گذر
عر بزن
كوله ي سفالي ات بر در بزن
گشوده شد چو در
ز در گذر
ز كار و بار و يار و حال و فال و دل بر گذر
ز كار و بار و يار و حال و فال و دل بر گذر
جسم خود سه راه آذري ببر برون نيا
شمال شهر را بكش
بكش به دشت آمپول و ساقيان و درگذر
ز سر ز همسر ز مادر گذر
تيغ و رگز جمجه تپانچه بگذران
بر آزردگي خود كمانچه بگذران
ز جان گذر زجان ز خانمان ز جان ز جان ز خانمان گذر
ببين چگونه جان مشوش است عدد بده
ببين شهيد شد برادرت عدد بده
ببين كه نيستي عدد
نود بده
ز صد گذر
دلت به انتظار چشمهاست عدد بده
دلت به انتظار چشمهاست
نرو به زير كار و بار دلبران گران
نرو نرو نرو به زير كار و بار دلبران گران
خزان شدي و سست و زرد
از كران تا كران
دلت چه شد
دلت چه شد
به باد رفت
تمام ايده ها و آرزو ز ياد رفت
چست و چابكي چنين كه خشم در دهي
زجان گذر
زجان ز خانمان گذر
برو ونك به گوشه اي نشين و ساز زن
برو چنان به زير آواز زن
دد بشو
بشو تهمتن و ز هفت خان گذر
دد بشو
دد بشو
دد بشو بشو تهمتن و ز هفت خان گذر
تيغ و رگز جمجه تپانچه بگذران
بر آزردگي خود كمانچه بگذران
ببين ديازپام ده خورانده اند خلق را
ببين چگونه بشكنند جاي شيشه طلق را
ببين چگونه پول مي دهيم نفت و آب و برق را
ببين احاطه كرده است عدد فكر خلق را
مچاله شو به جوي آب شو روان عدد بده
زباله شو به گوشه اي غمين هزار ساله شو عدد بده
اين قرار عاشقانه را عدد بده
شور حال عارفانه را عدد بده
رو جهان بي كرانه را سند بزن
روي رود
روي رود
روي رود
روي رود تشنگي سد بزن
چه مانده است در برت فقط نداي ماندولين
چه مانده است در كفت فقط سرنگ انسولين
آي مرد سامري خفن شدي
در سه راه آذري كفن شدي
عين ما ... بي كسي ز پيچ و تاب اين زمانه چون چلانده اند تو رسان شدي
عدد بده

دلم به وسعت دلتنگی داریوش کبیر که ملت او ما شده ایم گرفته است، دلم گرفته است از این همه دروغ از این همه سیاست کثیف دوست داشتنی.
اعداد هم از نگاه معصوم فقیران خجالت می کشند که این چنین رنگین با قد و قواره هایی بالا بلند در لیست های آماری صد رنگ دروغ مایه نشسته اند.
تا سر خودمان را به باد نداده ایم سکوت اختیار کنیم بار دگر.
فقط یکی به ما بگوید بالاخره سکوت علامت رضایت است یا جواب ابلهان خاموشیست؟
به راستی به کدامین ساز باید رقصید؟

